تبليغاتX
اشک یخی



 

 

بگو اي مرد من اي از تبار هر چه عاشق

 

بگو اي در تو جاري خون روشن شقايق

 

بگو اي سوخته اي بي رمق اي کوه خسته

 

بگو اي با تو داغ عاشقاي دل شکسته

 

بگو با من از سر گناهت بذار مرهم بذارم روي زخمات

 

بذار بارون اشک ام بشوره غبار غصه ها رو از سروپات

 

بذار سر رو شونه ام گريه تر هام

 

از اون شب گريه طرف هق هق ..... بذار باور کنم يه تکيه گاهم.. براي غربت يک مرد عاشق

 

رها از خستگي هاي هميشه باورم کن

 

بذارتا خاليه سينه ام برات آغوووش باشه

 

برهنه از لباس غصه هاي دوروديرين

 

بذارتا بوسه هاي من برات تن پوش باشه

 

تو با شعر اومدي عاشق تر از عشق

 

چراغي با تو بود از جنس خورشيد کدوم طوفان چراغو زد روي سنگ..کتاب شعرو از تو دست تو دزديد

 

بگو اي مرد من اي مرد عاشق

 

کدوم شعرازين کوچه گذر کرد

 

هنوز باغچه برامون گل نداده

 

کدوم پاييز زمستونو خبر کرد

 

بذارسرروي شونم گريه ترهام

 

از شعر گريه هاي طرف هق هق... بذار تا باور کنم يه تکيه گاهم...براي غربت يه مرد عاشق

 

تقدیم به بهترینم M

تقدیم به کسی که دوست داشتن را به من آموخت

 

 

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم مرداد 1387ساعت 14:54 توسط اشک یخی |