تبليغاتX
اشک یخی



براي تنهايي ات
گريستم
نه بخاطر بوسه
نه بخاطر جسم عريانت
به خاطر خودت
به خاطر زنانگي پاکت
نه بخاطر تنهايي من
نه بخاطر فراموشي
بخاطر به تو انديشيدن
در لحظات زندگي
به خاطر پاکي کلامت
در اعلام عشق
نه بخاطر جبران خطاي ديروز
نه بخاطر قضاوت فردا
بخاطر امروزت
به خاطر هر روزت
نه بخاطر آن شب ها در کنار تو
نه به خاطر امشب
در غياب تو
بخاطر عشق نهانت
که دنياييست
بخاطر تنهايي ات
در عين ازدهام
نه بخاطر فريب تو
نه بخاطر ترهم
به خاطر خاطرات ديروز

برای تنهایی ات مینویسم...



+ نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 12:39 توسط اشک یخی |



 

به تقاص چه گناهي بايد اينجوري بسوزم

واسه ي يه اشتباهي چه اومد به حال و روزم

مگه من چه كرده بودم كه چنين شكسته قلبم

اه از اين خيال چشمات كه منو گرفته از من

رسم اين دوره زمونه شده عاشق كشي اما

بيچاره عاشق خسته كه شده تارك دنيا

حالا باز حرفاي مردم ميشينه توي خيالم

كي ميشه دل بسوزوني تو براي حال زارم

هميشه تو رو تو خوابها توي رويا ها مي بينم

براي يه لحظه ي ناب تو ي آغوشت مي شينم

ولي اين فقط يه خوابه منم و يه دل خسته

به خدا كه چشم به راهتم پشت اين دراي بسته

+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم تیر 1388ساعت 12:40 توسط اشک یخی |



کاش میشد تا کنی باور مرا
اشک چشم و آه سوزان مرا
کاش میشد در زمان بی کسی
حس کنی سردی دستان مرا
گفتمت عشقم به تو از جان فزون است
گفتمت سوز دلم از جان برون است
در جوابم :
خنده ایی آلوده و آتش میان دوده
و درد دلم افزوده و...
اکنون میان حادثه یا خاطره
زهری بدل خاری به پای من ، چنین بیهوده بی حاصل
نگاهم همچنان مانده به ساحل ...

 

+ نوشته شده در دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 11:32 توسط اشک یخی |