تبليغاتX
اشک یخی



حالا من يه گوشه تنهام با يه عكس يادگاري

رفتي بي وفا و گفتي كه  منو دوسم نداري

حالا باز دوباره بارون مي خوره رو تن  شيشه

اخه چي كم شده از تو كه مي ري واسه هميشه

عزيزم دنيا كوچيكه تو بگو اخه كجايي

ياد تو مي افتم هر وقت

هي مي گم جاي تو خالي

هي ميگم جاي تو خالي

تو شباي پر ستاره

دل من هواتو داره

ياد من مي مونه نيستي

بودنت خواب و خياله

روي بام خاطراتت من كبوتر شدم اما

با يه سنگ نفرت تو پريدم از بوم دنيا

حالا بعد رفتن تو من يه گوشه اي نشستم

هي مي گم كجايي اخر اخه من دل به كي بستم

ديگه خسته ام از اين عشق خيالي

هي ميگم جاي تو خالي

هي ميگم جاي تو خالي

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 16:45 توسط اشک یخی |



مرا درياب

تو اي تنهاترين شاهد

تو اي تنها در اين دنيا و هر دنيا

بجز تو آشنايي من نمي‌يابم

بجز تو تكيه‌گاه و همزباني من نمي‌خواهم

مرا درياب

تو ميداني كه من آرام و دلپاكم

و ميداني كه قلبم جز به عشق تو

و نام تو

و ياد تو

نخواهد زد

و مي‌داني كه من ناخوانده مهماني در اين ظلمت سرا هستم

مرا درياب

كه من تنهاترين تنهاي بي‌سامان اين شهرم

مرا بنگر.. مرا درياب

قسم به راز چشمانم

به‌ اقيانوس بي‌پايان رويايم

به رنگ زرد به رنگ بي‌وفايي‌ها

به عشق پاك

به ايمانم

به چين صورت مادر

به دست خسته‌ي بابا

به آه سرد تنهايي

به قلب مرده‌ي زاغان

به درد كهنه‌ي زندان

به اشك حسرت روحم

به راز سر به مُهر سينه‌ي اسبم

اگر دستم بگيري و

از اين زندان رها سازي

برايت عاشقانه شعر خواهم گفت

همين يك قلب پاكم را

و روح بي‌قرارم را كه زنداني‌ست

به تو اي مهربان تقديم خواهم كرد

مرا از غربت زندان رها گردان

نگاه بي‌پناهم بر در زندان تنهايي روح خسته‌ام خشكيد

مرا درياب

مرا درياب كه غمگينم

 

 

برای کشتن یک پروانه لازم نیست لهش کنی

 

                              فقط کافیه گلش رو ازش بگیری

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 17:20 توسط اشک یخی |



خسته ام از حرف سكوت

خسته ام از هر واژه كه با تنهايي همرا ه است

مي خواهم نقطه بگذارم در پايان همه اين جملات

شايد باز نتوانم

اما من پر از فردايم

من مقلوب ديروز نخواهم شد

گوشه اتاق كز نخواهم نشست به اميد خاطره

بار ديگر از نو آغاز خواهم كرد وصف تنهايي را

من پر از فردايم

در افق فردايم انتظار جايي ندارد

من به دنبال آسمان خواهم بود

به دنبال طلوع ها

 

 

برگشته ام تا بگویم هستم،نفس میکشم و زندگی خواهم کرد  

 

 

 

+ نوشته شده در شنبه نهم خرداد 1388ساعت 0:13 توسط اشک یخی |